ا ملا تلفيقي
يك روز صبح آموزگار تصميم گرفت دانش آموزان را به كانون پرورش فكري ببرد. به همين خاطر آن ها را به چند گروه تقسيم كردوبچّه ها با رأي دادن ، نماينده ي گروه حود را معلوم كردند.با را هنمايي آموزگار همگي بطور منظّم ومرتّب به طرف كا نون به راه افتاديم. در آنجا ابتدا با مسئول كانون وهمكا رانش سلام وا حوا لپرسي كرديم. سپس با بخش هاي مختلف كانون و فعّا ليّت هاي بچّه ها آشنا شديم. در نقّاشي هاي بچّه ها، زيبايي هاي طبيعت ،دريا هاي وسيع ، ستارگان درخشان و آفريده هاي خدا ديده مي شد. هم چنين روي ديوار اتاق نمايش ،جمله ها يي درباره ي حفظ محيط زيست به چشم مي خورد. مثلا"
بياييدبا ريحتن آشغال ها در كيسه ي زباله، محلّ زندگي را كثيف نكنيم.
با دود خود روها وكارخا نه ها هواي شهررا آلوده نكنيم.
به پاكيزگي كره ي زمين اهمّيّت بدهيم.
وقتي روي صندلي ها نشستيم ، مربّي گفت :( من يك ورق كاغذ به شما مي دهم تا موضوع درس حرف هاي يك نقّاشي را نقّاشي كنيد امّا اوّل مشخّصات حودتان را بنويسيد.)همه دست بكار شديم.ناگهان يكي از بچّه ها به دوستش كه در كنار او نشسته بود گفت : (آهاي حواست كجاست ؟پايم را له كردي! )
واوبا خجا لت گفت : ( خيلي متآسّفم ، معذرت مي خواهم.) بعد از كشيدن نقّاشي ، همگي وسايلمان را برداشته و آماده ي رفتن شديم.
هدف ما در ساخت این وبلاگ بیانگر لطف ومرحمت خداوند است تا دلگرم وامیدوار به تداوم راهی باشیم که به برکت خون شهدا اغاز کرده ایم .